من هنوز اینجا نشسته ام .. ~
امشب را چگونه صبح میکنی ؟ با این سرگشتگی و حیرانی چه میکنی ؟ میخواهی بنالی یا بخروشی؟ میخواهی خاموش بمانی و لب از لب گفتارت نگشایی ؟ حالا میخواهی با دیدگان باز خیره شوی و بهت زده نگاهش کنی؟ امشب میخواهی چه کنی ؟ حسرتی ؟ شوقی ...؟ اندوهی .. خشمی ... سودایی ... آخر بگو یکی از این همه را چه میکنی؟ امشب هم میخواهی خوابگرد کابوسهای بی انتها باشی ؟! ...
امشب هم میخواهی شبگرد کوچه های بی قراری بی عابر سیاهی باشی ؟! آوایی نوایی صدای تار و گیتاری ... سخنی .. کلامی ... حرفی ... آخر بگو یکی از این همه بغض فروخورده ماسیده در گلو را چه میکنی ؟ امشب را چگونه صبح میکنی ؟ امشب میخواهی چه کنی؟ اگر هم پاسخی میدادی . اشاره ای میکردی ... مرا می دیدی ... من هنوز اینجا نشسته ام .. سر راه ... همیشه ... هنوز .....!~
