http://sanimemoirs.com
امیرم رفت. همین ...
روزها و شب ها رو با هم شمردیم به این امید که امیرم سلامت بشه و برگرده. روزهایی که بی امیرم سپری شد دوستان دیگه ای پشت سرم بودن عین کوه که باعث می شدن غم نبودن امیر رو کمتر احساس کنم. امروز فهمیدم که امیر یک هفته است که دیگه بین ما نیست از این دنیای واقعی و از این دنیای مجازی به جایی که لایقش بود پر کشید. آره اون رفت و ما موندیم. امیر رفت در حالی که این همه دوست روزشماری می کردن که سلامت بشه و برگرده. دوستی می گفت سهم من از امیر همین بوده. امیر زمینی نبود از همون اول هم که دیدمش آسمونی بود. اون رفت و من رو تنها گذاشت. برای همیشه یادش موند و تک تک خاطراتش ...
موجود آسمونی احتیاج به درخواست آمرزش نداره.
امیرم یادت گرامی ...
پ.ن : سانی جان امیدوارم که صبور باشی.
جمع نوشت
