راه
تا بی کران خویشم راهی دگر نماندست!
سانی
![]() | ||
|
|
آآآآآي نفس کش
سرمايه ي عمر آدمي يک نفس است صعود
برای صعود بايد بر انرژی جاذبه زمين غلبه کنی آدم دلش هوس مردن مي كند
خيال كن اين كه مرده خواهرم بوده ، خواهر كوچكم ... خيال كن دوستم بوده ، همبازي بچگي هايم ، مگر چه فرقي ميكند ؟ هان ؟ چرا گريه ميكنم ، اشكهايم مال خودمند ... چرا خاك بر سرم مي ريزم ، آخر مي گويند خاك سرد است ، داغ دل آدم فروكش ميكند ... تو خيال كن دلم پر ميزند ، تو خيال كن غصه دارم ، تو خيال كن نصفه شب براي نماز از جا بلند شده ام و ديدمش كه با يك ليوان شير از آشپزخانه بيرون مي آيد ، زهره ترك شده ام؟ آدم از روح آشنا ، روح دوست خودش نمي ترسد ، نترسيده ام ... غصه خورده ام ، يادم آمده كه شب براي نماز بيدار شده ، يك ليوان شير هميشگي اش را خورده و طبق معمول مسواك زده و صورتش را با صابون صورتي كنار دستشويي شسته ، وضو گرفته ، پاورچين تا وسط اتاق آمده ، كنار سجاده ايستاده ، لبخند زنان به برادر خوابيده اش نگاه كرده و دو ركعت نماز صبح خوانده ، تو خيال كن كنار سجاده دراز كشيده ، رو به قبله ، چشمهايش را بسته و بعد مرده ! توخيال كن دروغ مي نويسم ، خالي مي بندم ! خيال كن ديوانه ام ، عاشقم ، اصلا خيال كن گريه ام براي خودم است كه نه از مرگم خبر دارم نه از زندگي ام ! تو خيال كن من دروغگوي بي حيا نه اين دنيا دارم نه آن دنيا ، اما باور كن ديدمش كه با ليوان شير از آشپزخانه بيرون مي آمد ، آن لبخند مهربان و آن دندان هاي سفيد و براقش را ديدم و مي دانستم كه به استقبال مرگ مي رود ! تو خيال كن من احمقم ! اما آدم دلش هوس مردن مي كند .... 8v8
مثل همیشه یه فنجون قهوه و یه لیوان آب پرتقال ! روایت کرده اند که ...
خواب
در ديده بجاي خواب آب است مرا باز من ماندم و تنهایی...
سنگ ها هرگز نمی توانند ماه مرا درک کنند
مردم میگن که در شب تیک تاک...لحظه ها دارن میرن!!!
تيک تاک...تيک تاک...ميشنوی؟؟...لحظه ها دارن ميرن...ياده استاده فيزک ميفتم...لحظه هات با چه سرعتی ميرن تا تو،توی جاده حسرت ترمز کنی؟؟؟...گيج ميشم.... بچه بلبلی که خارج می خواند !
بخوان بر شب ، بخوان بر آتش ، بخوان برمن .. ~
شب و پنجره
شب و پنجره محبت
دستهایش را روی دستای سردم گذاشته بود و اشکهای من مثل باران روی دستهاش میچکید اما این اشکها ی گرم توی دل سرد اون
تسلیم، اصلا تو بردی. اما نه تو نبردی، من باختم، به خودم. بازندهی اصلی شاید تو باشی ...! وقت بدون آنکه اجازه بگيرد تند و تند می گذرد
RainySea.com
~وعده دیدار
|
لينک ها :
:: پويا (مديريت وبلاگ) :: وبلاگ قبلي :: دبيررياضي:: کاوه :: بچه مخفي:: ساني :: حمدانه :: شاهين ::پارسا::فائزه ::مهتاب:: بابک :: نسيم:: فتانه :: يلدا :: امين :: پويا:: حاج حميد :: پاساژ :: جمع نوشت:: 3تيغ :: بنيامين:: .................................................
نويسندگان وبلاگ :
پويا يکم هر ماه بنیامین دوم هر ماه حمدانه سوم و بيست و يکم هر ماه 3تيغ چهارم هر ماه حاج عمو پنجم هر ماه فتانه ششم هر ماه دلقک هفتم هر ماه ساني هشتم هر ماه کاوه نهم و چهاردهم هر ماه پارسا دهم و نوزدهم هر ماه شاهين يازدهم و بيست و سوم هر ماه فائزه دوازدهم و بيست و هشتم هر ماه دبير رياضي سيزدهم هر ماه بابک چهاردهم و بيست و نهم هر ماه - شانزدهم هر ماه نسيم هفتدهم هر ماه ماهی دودی هجدهم هر ماه پاساژ بيستم و بيست و هفتم هر ماه بچه مخفی بيست و چهارم هر ماه - ببيست و پنجم هر ماه امین بيست و ششم هر ماه یلدا سي ام هر ماه .................................................. آرشيو وبلاگ :
.................................................. l
DESIGNED BY
POUYA
l |